برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
بُسورbosor(بو سُر.بُن سُر):در ایلاقات(ییلاقات)بختیاری در بهار می روید به وقت ذوب برف ها.در مناطق شمالی به این گیاه "والک: vālak"گویند و با برنج به صورت پلو آنرا می خورند .مثال پلو شوید.به لحاظ ریشه شناسی، واژه باید "بن" +"سُر": در معنای پی،پایه و بنِ سرخ باشد . بن و پایه ی آن سرخ باشد و خود کمک به معنا شناسی می کند.والکvālak: به لحاظ ریشه تشکیل از وال +ک(نشانه کوچکی): براثر فرایند واجی حرف "و" به حرف " ب"نزدیک است ،بالک یا بلگ+ ک: برگ کوچک معنا دهد.
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
نفت مسجدسلیمان به منظور آماده سازی تیمی خود از نظر بدنسازی و تاکتیکی زیر نظر سرمربی جوان و شایسته خود ابراهیم اشکش برای چند روزی در مجتمع کردان کرج اردو زده است. امید که این تیم شایسته شهرستانی در کشاکش لیگ برتر نتایج مطلوبی را برای همشهریان و هم استانی های عزیز و نیز کشور کسب نماید.!تصویر ، راست : فرزاد نیک اندیش- سرمربی تیم نفت : ابراهیم اَشکش - رامین یوسفی۲۰- مردادماه- ۱۴۰۲
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
هنر نمادین یک)نظریه ی کانت درباره ی والای ریاضی و�بیکرانگی� هنرنمادینمی توان گفت نظریه ی هگل درباره ی هنر،برخلاف سنت کانتی درزیباشناسی، شامل گونه ای ارزش زدایی از امرِ صرفاً زیباشناختی است،زیرا نمی کوشد هنر را با تحلیل تجربه ی زیباشناختی سوژه بفهمد بلکه هنر را در بافت گسترده تراجتماعی می فهمد. با این حال ، به گواهی دست نوشته های دانشجویان از درس گفتارهای زیبا شناسی هگل، کانت در دو حوزه بر هگل اثر گذاربوده است: یکی برتبیین هگل از هنر نمادین ودیگری برتبیین او ازمحتوای آثار هنری، یعنی یکی آنچه با ابزارهای زیبا شناختی نمایش داده می شود. در حین بحث درباره ی این تـأثیر و تأثر،برخی جنبه های زیباشناسی هگل را به میان می آورم، مثل تبیین رابطه ی محتوا با صورت، واینکه اسطوره و هنر چگونه موضوع درس گفتارها قرار می گیرند. همچنین خواهیم دید که تبیین هگل از هنر نمادین نشان می دهد که او مایل بوده هنر را برحسب زندگی اخلاقی که بستر هنر است، بفهمد هرچند این تمایل صراحتاً فقط در بحث از هنر کلاسیک پیداست. دستنوشته ها نشان می دهند که هگل بخش مربوط به هنر نمادین را تا واپسین سلسله از درس گفتارها که در سال 29_1828 ارائه داد بازساماندهی،بازنگری و بازافزایی کرده است.گام مهمی که هگل در درس گفتارهای 1823 بر می دارد این است که هنر نمادین را به طور مشخص با مقوله ی زیباشناختی �والایی� پیوند می دهد و بدین وسیله آن را سرسختانه از هنر یونان باستان که فقط با مقوله ی�زیبایی� مرتبطش می دانست تمایز می دهد. می توان پرسید چرا هگل هنر نمادین را با والایی پیوند می دهد؛ شاید اگر منابع گوناگونی راکه مایعی فهم هگل از والایی بوده اند باز شناسی کنیم ،یکی از پاسخ های ممکن خود نمایی کند.قصد دارم نشان دهم دلایل خوبی برای این ع
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
فرمالیسم ونظریۀ تجربه زیباشناختیهرگونه نقدی که نفس یک اثرهنری را ، و نه سارنده، مخاطب و شرایط اجتماعی تولید اثر را محور موضوع اصلی تأملات خود قرار می دهد ، به نوعی در شمول نظریۀ فرمالیسم قرار می گیرد.این نظریه نیز پیشینه ای طولانی دارد. چنانچه مثلاً اسطو نیز هرچند به تقلیدی بودن هنر قائل بود ، در تحلیل تراژدی به ویژگی های فرمی بسیار اهمیت می داد. همچنین در نظریۀ زیباشناسی'>شناسی کانت نیز مشاهده کردیم که چگونه زیبایی یک پدیده به ویژگی های فرمی آن نسبت داده می شود . ویژگی های فرمی و روابط بین اجزای خاص اثر هنری،چه در ادبیات، چه در موسیقی و چه در هنرهای بصری بسیار مهم اند. در عرصه ی ادبیات خاستگاه های این جریان رامی توان نقد انگلیسی – امریکایی در سال های میانی در قرن بیستم، و مکتب فرمالیسم روسی دانست که هر دو مکتب با تکیه بر تمهیدات فرمی اثر ،در پی کشف جوهر ادبی و دستیابی به معنایی کمابیش علمی برای نظریۀ ادبیات بودند. برخی از ساختارگریان هم به نوعی در حوزه ی نظریات فرمالیستی قرار می گیرند چرا که بسیاری از دستآوردهای خود را وامدار فرمالیسم روسی هستند . در موسیقی، ادوارد هانسلیک از مهم ترین کستنی است که در نقدهایش بر کیفیات فرمی تأکید می ورزد.در هنرهای بصری دو اندیشمند انگلیسی ، کلایوبل و راجر فرای ، به طور اخص به اهمیت فرم در هنرهای بصری می پردازند.کلایوبل معتقد بود کیفیت ماهوی هنرهای تجسمی فرم معنا دار است. یعنی اثر هنری ، چه دارای محتوای بازنمودی باشد چه نباشد، زمانی شأن هنری می یابد که فرم معنا دار یا دلالت گر داشته باشد.یعنی مجموعه ای از خط ها ورنگ ها که در آدمی انگیزش زیبا شناختی ایجاد کنند. به عبارت دیگر ،فرم معنا دار ، همچون اشکال روان شناسی گشتالت باید مخاطب را بر انگیزد تا از ا
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
خون آشام- اثر: ادوارد مونکتابلوی خون آشامبخش نخست
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
فرم از دیدگاه پدیدارشناسی تجربه زیبایی شناختی به عقیده ی دوفرن ، دقیقا به همان شکلی که حس، دلالتی را به بیان تبدیل می کند، در فرایندی معکوس ممکن است این دلالت حس را مطلع کند. دلالت( هم در بیان و هم در باز نمودش) معنای معناست؛ به عبارت دیگر، نوعی از فرم است که برای یافتن باز نمودش در قالب فرم دیگر درک می شود. زمانی که دلالت به نقطه ی اوج می رسد، به فرم ناب تبدیل می شود؛ مانند روح یک شی در نهایت خود محصور است.ابژه ی زیبایی شناختی خود را برای ما به عنوان یک تمامیت عرضه می کند. برای مثال، سونات که می شنویم یا مجسمه که می بینیم، در تمامیت خود نمی توانند تجزیه شوند. ما با آنها مواجه می شویم؛ گویی با ابژه ی کامل روبه رو می شویم که ما تحمیل می شوند و با ما ارتباط فوری برقرار میکنند که نمیتوان آن را تشریح کرد. حال که در این بخش ابژه ی زیبایی شناختی را از ابژه های دیگر متمایز کردیم، چطوری اکنون به تعریف سه جنبه ی آن از دیدگاه دوفرن می پردازیم:۱. به لحاظ ماده، یعنی تا آنجا که برای درک ارائه شده است، هستی حسی دارد؛۲. از نظر معنا، یعنی هنگامی که می نمایاند، هستیِ ایده بخش است.؛۳. هنگامی که ویژگی بیانی دارد،هستیِ احساس است. این تحلیل ها هنگامی که اثر اکتیو را بررسی می کنیم، حس را کامل می کند.بنابراین،ابژه زیبایی شناختی از طریق فرم یکپارچه شده است. درست کرده بود اما فرم فقط وحدت حسی نیست؛ بلکه وحدت معنا نیز است. اما مطابق آنچه بیان کردیم، اصل این است که احساس با محدود کردن حس، خودش را در ابژه ی زیبایی شناختی نشان می دهد. چگونه این اتفاق می افتد؟ ابتدا فرم را با تشکیل بیرونی درک می کنیم.فرم ،ابژه ی به وسیله ی روابط بیرونی به جای آنچه درونی است، تعریف می کند. بر اساس روانشناسی گشتالت-که بر
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
پسامارکسیسم'>مارکسیسم و پسا مارکسیسمدر زمانه ی ما، بر ویرانه های مارکسیسم ارتدکس،(در روایت ارتدکسی ، مارکسیسم عبارت است از «سوسیالیسم علمی»، نظریه ای علمی در باره ی قوانین تکامل اجتماعی، که طبق آن عامل تعیین کننده ی نهایی فعالیت اجتماعی و قرار و مدار انسان، نظام اقتصادی جامعه («مناسبات تولید») است ، که به نوبه ی خود منعکس کننده ی مرحله ی تکامل «وسایل تولید»یعنی تکنولوژی ای است که جامعه کالاهای مورد نیاز خود را با آن تولید می کند .اندیشه انسان (فلسفی، دینی ، هنری،حقوقی و غیره)صرفاً پدیدار ثانوی این نظام اقتصادی است ، بازتاب کما بیش پندار گونه ی رویدادهای واقعی در مغز انسان، که به همین دلیل نمی تواند (به گفته ی انگلس، «در تحلیل نهایی») تأثیری مستقل بر سیر رویدادها داشته باشند. قوانین سوسیالیسم علمی ، پیش بینی فروپاشی ی نهایی نظام سرمایه داری در اثر تناقض های درونی خودش و جایگزینی آن را نخست با «دیکتاتوری پرولتاریا»و سرانجام با کمونیسم کامل ممکن می کند.) نهال اندیشگی نوینی به نام«پسامارکسیسم» در حال روئیدن است؛ نهالی که هم نشانی از نوعی «بدعت» در آن نهفته و هم نشانی از چیزی «بدیع» در آن آشکار است. به بیان دیگر، پسامارکسیسم، هم پیام آور «گسست» است، و هم نوید دهنده ی «پیوست»؛ هم «مابعد» است و هم «فراسو»؛ هم «آغاز» است و هم «ادامه»؛ هم «عبور» است و هم «توقف»؛ هم «سازه شکن» است و هم «سازه ساز»؛ و در یک کلام، هم «مارکسیسم» است و هم «مارکسیسم» نیست. مارکسیسم است، زیرا خود را «خوانشی دیگر» از میراث نظری مارکس می داند، و مارکسیسم نیست، زیرا بت و بت خانه ی مارکسیسم ارتدکس را با هم به آتش کشیده است. هم چنین مارکسیسم است، زیرا می توان آن را محصول یک تحول تبدل رادیکال ایدئولوژیک تعریف کرد، بل که بیش
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی
لئون تروتسکی ،فیلسوف،انقلابی بلشویک،روزنامه نگار،نویسنده ی تاریخ روسیه و چند اثر دیگر است.شاید خواننده پس از خوانش جامعه شناسی ادبیات که بخش چهارم حرکت اسب است، کتاب انقلاب و نویسندگان و آثار مهم تروتسکی را نبیند، این پرسش برایش طرح گردد که : پس تروتسکی کجاست؟! اگر از دید تروتسکی به لنین خیانت شد و انقلابش به ثمر ننشست،اگرچه باید بدانیم این رهبران ابتدا موقت رهبری حزب را به عهده می گیرند و بعدا به دیکتاتور تبدیل می گردند، بحثی ست جدا گانه که نمی توان تروتسکی را نادیده گرفت با شدت و زوال یک انقلابی دوآتشه.تلاش نمودم دیالکتیک و انقلاب تروتسکی را در بخش چهارم حرکت اسب بیاورم اما نکته ی مهم این بود که تروتسکی نخستین بار مقدمه ای بر "مانیفست کمونیست: کارل مارکس و فردریک انگلس"نوشت که به قول خودش دوستان جنوب افریقایی آنرا از روسی به افریقایی ترجمه کردند و بعدها نیز همین مقدمه به انگلیسی ترجمه شد،تروتسکی در ۸ بخش مانیفست کمونیست را آنالیز کرده و به کالبد شکافی آن پرداخته است:" کهنه شدهترین بخش مانیفست- نه از نظر روش، بلکه از نظر مطلب- انتقاد از ادبیات سوسیالیستی نیمه ی اول قرن نوزدهم(فصل سوم)و تعریف موضع کمونیستها نسبت به احزاب مختلف آپوزیسیون است(فصل چهارم)..."برای محسوس تر بودن و ریشه ای و روشمند حرکت کردن،تلاش نمودم از منبعی که تروتسکی برآن مقدمه زده است در ادبیات سوسیالیستی ،بهره جویم،مزید برآن نیز ،همانطور که پیشتر نوشتم "دیالکتیک و انقلاب " تروتسکی را آوردم تا توانسته باشیم از چند دیدگاه موافق و مخالف ،انقلاب جماهیر شوروی را بررسی کرده باشیم!پس این انتخاب متن هوشمندانه بود و نکته ی دیگر، تعاریفی چون:مارکسیسم- ماتریالیسم- ماتریالیسم دیالکتیک و چند اصطلاح اساسی از چندین منبع د
برچسب:
نویسنده: باربد حکیمی